خرید بک لینک

حدود بیست سالی ندیده بودمش. امروز در پیاده رو خیابان شریعتی از کنار هم رد شدیم. شاید اتفاقی نگاهمان به هم خورد. سرعتمان را کم کردیم و با آنکه میومیو به چشمم بود که یک عینک نسبتا بزرگ آفتابی است، زد عزیز گفت حنه..؟ و من گفتم زدِ عزیز..؟ و بعد در آغوش هم بودیم. یعنی یک ثانیه زد عزیز دستش را آمد که جلو بیاورد. من اعتنا نکردم و بغلش کردم. بعد دو سه جمله معمولی و خداحافظی، چون از قضا هردومان دیرمان شده بود. همه چیز خیلی عجیب و همزمان خیلی عادی بود. هیچ جیغ جیغی مبادله نشد و هیچ گزاره متافیزیکی خرج قصه نشد. ولی انگار همزمان حس میکردیم که این اتفاق، خیلی هم اتفاقی نیست.

برچسب: تلاقی دو دریا,تلاقی دو نگاه,تلاقی برگشتی,تلاقی دو اقیانوس,تلاقی یعنی,تلاقی نگاه,تلاقی یعنی چه,تلاقی جمهوریت و مشروطیت,تلاقی معنی,تلاقی دو خط, نویسنده: پرهام مرادی تاريخ: دوشنبه 12 مهر 1395 ساعت: 16:55

صفحه بندی