با تیغ مدارا کنی و سنگ نباشی؟
-
تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 16:32
برای کسانی که ارتباط با مداحیهای رایج این زمانه را دشوار مییابند، روزهای خیلی سختی در پیش است. اینکه برای دو ماه تقریبا از هر گوشه و کنار و رادیو و ضبط و تلویزیون و بلندگوی این مملکت به طرزی افراطی نوایی پخش شود که برایت خیلی اوقات شبیه به عربده و هوار، گاهی به نظر همراه با رنگی ریاکارانه و متاسفانه...
Toi qui Sait
-
تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 16:32
وقتی سالی همخانه اردنی میگیرد، از مهد زبان میآموزد، برایم موسیقی عربی میفرستد و به جای روال معمول ایرانیها در معاشرت با همدیگر با رفقای فلسطینی مهد آمد و شد دارد. وقتی من با سروکله زدن با نازنینیهای زبان فرانسه دست و پنجهام را صفا میدهم، خودم را با Avec le Temps دالیدا خفه میکنم و اتمسفر و استیل فرا...
یا چرا من آدم کار فولتایم نیستم
-
تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 16:32
مثلا برگردم و به جناب مدیرعامل که با همهی فهمیدگیاش اساسا در جهانی موازی با جهان من زیست میکند بگویم امروز صبح ارتباط با جهان دشوارتر از همیشه بود.. شدنی نبود.. این شد که نتوانستم ساعت هشت شرکت باشم؟ و این اتفاق نه یک بار که به کرات رخ دهد.
با سپاس از پدربزرگ ادی و دعا که نور و سرور به روحش ببارد
-
تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 16:31
اگر روزی روزگاری یک همای فیلتردار در مسیر زندگیتان قرار گرفت، خدا از سر تقصیرات همه از جمله من بگذرد، ولی در کشیدنش یک لحظه هم درنگ نکنید. حتا اگر شما هم مثل من ادیکتد به این داستانها نیستید و ممکن است سه چهار ماه بگذرد و فقط یک بار هوس دود کنید. همای فیلتردار، حتا اگر چهل سال گوشهی یک خانهی قدیمی س...
کتیبه
-
تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 16:31
ألیس فی جهنم مثوی للمتکبرین؟
-
تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 16:31
مرگ بر اون دانشی که به آدم تکبر بده نجسترین نجاسات تکبره آقای امجد | چند شب پیش
جمع؛ دستِ بالا دو نفر
-
تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 16:31
دُنی میگوید هر شهری که در ایران رفته احساس خانه کرده. میگوید مشهد و اصفهان و شیراز و تهران با هم متفاوت بودهاند ولی با وجود تفاوتها همه جا احساس آشنایی کرده است. من یاد ورودم به دمشق میافتم و آن احساس خیلی خیلی عجیب که انگار به خانهام برگشته بودم. چقدر چنین احساسی باورنکردنی ولی آشناست. دُنی یک نقاش...
طرح اولیه
-
تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 16:30
تلاقی
-
تاریخ: 1395/7/12 ساعت: 16:55
حدود بیست سالی ندیده بودمش. امروز در پیاده رو خیابان شریعتی از کنار هم رد شدیم. شاید اتفاقی نگاهمان به هم خورد. سرعتمان را کم کردیم و با آنکه میومیو به چشمم بود که یک عینک نسبتا بزرگ آفتابی است، زد عزیز گفت حنه..؟ و من گفتم زدِ عزیز..؟ و بعد در آغوش هم بودیم. یعنی یک ثانیه زد عزیز دستش را آمد که جلو...
همه چیز از یاد میرود؟
-
تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 3:19
با صدای دالیدا ارتباط برقرار میکنم. اَوِک لُ تام ش را خیلی دوست دارم و شیفته و مبهوت این اجرایش هستم. آدم به سختی باور میکند چنین اجرایی در عالم رخ داده باشد. آنقدر که صدا در منتهای صداقت است و احساس زنانه راست و درست. انگار برای خواننده در حین خواندن، سراسر جهان خالی بوده و تنها مخاطب، جان رنجورش ب...
آوارهی آوارگی
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 1:29
تابستان بیست چهارده | مخیم شیخ عبدو | دوازده کیلومتری مرز سوریه ساعت دوازده ظهر به وقت بقرزلا که میشود، دروازههای آسمان را به رویم میگشایند و من سه ساعت تمام زیر بارش نگاههای فرزندانم میبالم و اوج میگیرم. گرچه پوسته جدی و سختم مانع میشود که بفهمند به اسارتشان درآمدهام. سختگیرترین معلم مرکزم و بچههای...
سیر نمیشوم ز تو
-
تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 0:28
Lumière du Silence.. Central Plateau | Iran | 2016
فاصلهها
-
تاریخ: 1395/7/2 ساعت: 16:04
زندگی بارها به من نشان داده که باید از همهی مرزها و پنهانترین داوریها دربارهی آدمها عبور کرد. آخرین بارش سه شب قبل بود. فریدون، خواننده پاپ، به برنامهای تلویزیونی آمده بود. جز یکی دو آهنگ معروفش که حدود ده سال پیش شنیده بودم، نسبتی نداشتیم. سبک و سیاق حرف زدن و پوشیدنش همان بود که میشد حدس زد. نه که...
une femme dans le monde masculin du travail
-
تاریخ: 1395/7/2 ساعت: 16:04
فقط گلناز میتواند با جسارت تمام و مهربانی تام ابتدای یک نامه اداری بنویسد خانم مهندس میرا جان، بینظیر است این دختر.
کوروش اسلامی
-
تاریخ: 1395/7/2 ساعت: 16:04
سال مبهم و تار پیش دانشگاهی | روزهای حبابطور سرگیجهوار پادرهوا | مدرسهای که میخواست بهترین آموزشگاه خصوصی دخترانه تهران باشد | و بود | و لاغیر نبود | نمیدانم | چه کیفیتی بود در شما | ولی میدانم | روزهای کلاس شما | مزهی یک تهرنگ زرد خاکستری خوب داشت | گرم بود | زنده بود | آدم قرار میگرفت سر جایش | نم...
چشم دل
-
تاریخ: 1395/7/2 ساعت: 16:03
An Insight.. Istanbul | Turkey | 2012
حنهای که شاید قرار بود طراح لباس شود
-
تاریخ: 1395/7/2 ساعت: 16:03
رزومهام را برای مریمانا میفرستم. گرچه مریمانا معتقد است روحیات و احوال من به فضای آنجا که کار میکند نمیخورد و خودم هم همین اعتقاد را، منتها نه فقط در خصوص آنجا که درخصوص اکثر فضاهای کاری، دارم. فرد مزبوری در مجموعهشان دنبال تخصصی مشابه من است و من هم البته به دلیل حضور فرد مزبور دیگری، بدم نمیآید که...
ددی لانگ لگز تماشای چندینم
-
تاریخ: 1395/7/2 ساعت: 16:03
جرویس پندلتون با آن سبکی سرخوشانه و لطافت جانانه، آن دقت فوقالعاده در دریافت جهان، آن خودساختگی و فردیت تمام عیار، آن جنتلمنی بالفطره و البته آن شنونده بودن بینظیرش، هنوز برایم یکی از جذابترین پارتنرهای بالقوه دنیاست، اگر نگویم جذابترینشان. و خب این بار کمی هم مرا یاد تو میاندازد دن کارل. با همان لگ...
صبح به فنا
-
تاریخ: 1395/7/2 ساعت: 16:03
موسیو جویس "سلیپ" مکس ریکتر گذاشته بود. فیروز را متوقف کردم، هدفون را از گوشم درآوردم و قدری از لعل پراکنده در هوا نوشیدم. دقایقی مانده به پیاده شدن پرسیدم: دوست داشتیدش؟ موسیو با آن صدای بم پخته منحصر به فرد و سبک حرف زدن منحصر به فردترش میگوید: "شاهکاره. و آوانگارد، شبیه هیچ موسیقی دیگهای نیس. شای...
نشستن بر سر دوراهی
-
تاریخ: 1395/7/2 ساعت: 16:03
حوصله ندارم که کسی بخواندم. دوست دارم در خلاء این حرفها را بنویسم و این کلمات جایی در همان خلاء معلق بمانند. از طرفی دلم نمیآید قید این تاریخ دوساله را بزنم. فکر کردم اگر آدرس اینجا را عوض کنم، به هر دو خواستهام میرسم. ولی ظاهرا ساختار "بیان" کاری به تغییر آدرس ندارد و مطالب جدید را با آدرس جدید به ...